SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

notalone57

نوشته شده توسط:nasim
یکشنبه 30 مهر 1391-02:34 ب.ظ

اینم یه قسمت دیگه واسه تولدم وتاخیر داستان

-اینجا چه خبره؟شما دارین از چی حرف میزنین؟همه به طرف صدا برگشتن مدیر هان

ورئیس لی جلوی دروایساده بودن ومنتظر پاسخ بقیه بودن

رئیس لی-این خانومارو قبلا ندیدم کیم هیون جونگ میشه لطفا توضیح بدی تو این خونه چه خبره؟

هیون که روی زمین نشسته بود بااینکه باشنیدن این حرف جونگمین انگار تمام دنیا روسرش خراب شده بود با شناختی که از رئیس لی ومدیر هان داشت میدونست که اگه سکوت کردوبه قول معروف دست پیشو نگرفت پس میوفته وفاجعه به بار میاد از جاش بلند شد..

بغضشو قورت دادودرحالی که سعی میکرد محکم باشه گفت

-باتمام احترامی که براتون قائلم...اینجا محدوده ی زندگی خصوصی من وگروهمه ..حداقل نباید قبل از ورودتون یه خبر میدادین؟

مدیر لی-اگه خبرمیدادم هیچوقت نمیفهمیدم چه غلظی میکنین!پارک جونگ مین میشه حرفتو تکرار کنی؟تو چکار کردی؟

هیون-هیونگ جون جونگی رو ببر استراحت کنه..رئیس شمام بفرمایید بشینید..من همه چیزو براتون توضیح میدم..

هیونگ با شنیدن حرف هیون بدون هیچ معطلی دستشو انداخت دور شونه ی جونگمین واز پله هابردش بالا!

هیون هم با مدیر هان ورئیس لی روی کاناپه نشستند..

هیون-یه راست میرم سر اصل مطلب !کیم نارا که تو خونه ی مابه کیم نایون معروفه  اولش دختری بود که هممون عاشقش شدیم اما حالا اون زن جونگمین برادر ماست...مکثی کردوادامه داد

اون خانومایی هم که دیدین دوستای کیم نارا هستند..کیم نارا یه جورایی دختر مرحوم پروفسور کیمه که...

لی نذاشت حرفشو ادامه بده

لی-داری چی میگی کیم هیون جونگ؟چطور جرات میکنی بدون ترس واینقدر رک وراست گند کاری هم گروهیات رو تعریف کنی؟

هیون-گندکاری؟کدوم گندکاری؟به نظرتون ازدواج یه ادم گند کاریه؟پارک جونگ مین هم مثل هر انسان دیگه ای...عاشق شده وازدواج کرده..فک نمیکنم خلافی ازش سرزده باشه!

مدیرهان سکوت کرده بودو ترجیح میدادفقط یک شنونده باشه

لی-هیچ میدونی چه شوک بزرگی به طرفدارا واردمیشه؟

هیون-یعنی میگین بخاطر شوکه شدن طرفدارامون باید تا اخر عمرمون مجرد بمونیم؟

لی-هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی تو روی من وایسی وحاظرجوابی کنی!

هیون-متاسفم...این حاظر جوابی نیست..من به تموم حرفایی که زدم اعتقاد داشتم!

وتا اخرش پای این اعتقاد وایسادم واز جونگمین ویا هرکس دیگه توی گروه که بخواد ازدواج مخفیانه کنه دفاع میکنم..

رئیس لی با عصبانیت از جا بلند شد

لی-بریم مدیرهان!

مدیرهان از جابلندشدوهمراه مدیرلی بدون هیچ حرفی به طرف درخروجی رفتند

هیون-راستی!

هردوشون وایسادن وبه طرف هیون برگشتند

هیون-مادیگه قصد نداریم قراردادمونو با کمپانی تمدید کنیم به محض تموم شدن قرارداد بایه کمپانی دیگه قرارداد میبندیم..

میخواستم درجریان باشید!

مدیرلی که خیلی عصبانی بودوبه غرورش برخورده بودباعصبانیت گفت

لی-کمپانی من به گروه پردردسری مثل دابل اس احتیاجی نداره ..خودمم دراین فکربودم که قراردادتونو فسخ کنم..

 بعداز گفتن این حرف بدون اینکه منتظر مدیرهان بمونه از خونه خارج شد

هن که تا اون لحظه ساکت مونده بود به هیون نگاهی انداخت وگفت

هان-فکر نمیکنی زیادی شلوغش کردی؟بهتربود مودبانه تر صحبت میکردی

هیون-این موضوع تا حدی تقصیر شمام هست مدیرهان!باید قبل از اومدنتون خبر میدادی من که کشک نبودم لیدر این گروه بودم!عذرمیخوام من حالم خوب نیست میرم پیش بچه ها!

وتعظیم کوچیکی کردوازپلهخ ها رفت بالا!

مدیرهان درحالی که رفتن هیونو نگاه میکردلبخند زد

هان-این بچه ها چه زود بزرگ شدن!انگارهمین دیروز بود که کیم هیون جونگ غرمیزد من نمیخوام لیدرباشم!شرط میبندم الان حاظره همه ی دارو ندارشوبده که بتونه از دوستاش محافظت کنه!..

.....

جونگمین پشت پنجره ی اتاق نایون ایستاده بود وبه حیط زل زده بود..درحالی که خطراتش با نایون روبیاد میاورد اشک میریخت...

بدون نایون ازدرون میشکست....خوردمیشد...فرو میریخت...انگاروجودشو به وجود اون بسته باشن!

اشکاشو پاک کردواز اتاق بیرون اومد..همه توی نشیمن نشسته بودند هیچکی هیچی نمیگفت....حتی هاسیما که شیطون وشر بودهم ساکت واروم نشسته بود...

جونگمین روبه روشون وایساد...همه ی نگاهها به طرفش خیره شد..

جونگمین- بچه ها من باید پیداش کنم!اگه بلایی سرش بیاد نمیدونم چیکار کنم!

یونسنگ-اخه کجامیخوای دنبالش بگردی؟تو که نمیدونی کجاست...

جونگمین-اگه شده باشه تموم شهر..نه حتی تموم دنیارو هم دنبالش میگردم تا پیداش کنم..فقط ازم نخواین بدون اینکه هیچ کاری کنم منتظر بشینم تا کیوجونگ ازدربیاد داخل وبگه بچه ها متاسفم پدرم نایونو...دیگه نتونست ادامه بده...بدون اینکه حرفی بزنه به طرف پله ها رفت..بادیدن شیورین خشکش زد..چندلحظه ای سیرتماشاش کرد تامطمئن بشه واقعیه وتوهم نیست..

سریع به طرفش رفت

جونگی-شیورین!کجا بودی؟دیشب چی شد؟نایون کجاست؟

شیورین که دیگه نای راه رفتن نداشت جلوی جونگمین زانو زد وافتاد روی زمین جونگمین سرشو از زمین بلند کرد همه دورش جمع شده بودند..

جونگمین-حرف بزن شیورین چه بلایی سرنایون اومده؟تا الان کجا بودی؟

شیورین-نایون با من نبود.کیو جونگ منو اورد اینجا!

هیون-یعنی چی؟کیو کجاست؟شیورین چشماشو بست..

جونگمین تکونش داد-ازت میپرسم کیوجونگ کجاست؟

شیورین به زحمت چشماشوباز کرد قیافه های نگران بقیه عذابش میداد...

نمیدونم...تو یه اتاق تاریک دست وپامو بسته بودن یه دفعه در اتاق باز شد ونگهبان منو اورد بیرون وقتی از ساختمون خارج شدیم کیو جونگو دیدم که اصلحه ای که تو دستشه رو گرفته رو سر خودش انگار پدرشو تهدید کرده بود که اگه منو سالم ول نکنه خودشو میکشه!

با کیو جونگ ازاونجا دورشدیم وقتی چشامو باز کردم جلوی در خونه بودیم..نگران نباشین هرجوری شده  نایون رو پیدا میکنه!

ودوباره چشماشو بست



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

روژان
جمعه 12 آبان 1391 10:54 ق.ظ
سلام نسیمی تولدت مفالک اجی گلم.
هوراااااااااا(شکلک ندارم)
میسی بابت زحماتت تو وب.الان خودم میام کمکت
بوووووووووووس.بخــــــــــل


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic