SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

notalone56

نوشته شده توسط:nasim
یکشنبه 30 مهر 1391-02:31 ب.ظ

سلام امروز واستون داستان اوردم

تولدمم باسه روز تاخیر چوکاهه

بفرمایید داستان..

دوباره شماره ی نایون رو گرفت اما خاموش بود..با عصبانیت گوشی رو کوبید توی شیشه ی ماشین..

هاسیما-چیه؟چی...چیزی شده؟

جونگمین با عصبانیت-نایونم..نایون رو بردن!ماشینو کنار زداز ماشین پیاده شد ومثل

دیوونه ها شروع به دویدن کرد..

هاسیماپیاده شد ودنبالش دوید..

هاسیما-وایس کجا میری؟بذر باهم بریم..

جونگمین برای چند لحظه وایساد..روی زمین زانو زد.هاسیما خودشو بهش رسوند وکنارش

 نشست..

هاسیما-چی شده؟درست حرف بزن ببینم جریان چیه؟

جونگمین با بغض ونگاه اشک الود گفت-داشتم باهاش حرف میزدم که یهو صدای جیغش

اومدودیگه جواب نمیده..گوشیش خاموشه!

وزد زیرگریه...

هاسیما-مگه نگفتی میبریش یه جای امن؟

جونگمین-بون سانگ...فقط به گفتن همین اکتفا کرد..

هاسیماگوشیشو دراوردوشماره ی بونسانگ رو گرفت

بونسانگ-الو؟

هاسیما-نایون پیش توئه؟

-نه!دارم میرم دنبالش

هاسیمامنتظرنموندوگوشی روقطع کرد..

جونگمین باترس-چی شد؟

هاسیما-نبود!

با شنیدن این حرف رنگ از صورت جونگمین پرید..دستاش یخ زده بود دیگه برای جونگ

مین نایون فقط یه عشق نبود.. همسرش بود کسی که نیمه ی وجودش شده بود وحالا نبودش!

با خودش میگفت:

-اگه بلایی سرش بیارن چیکار کنم؟صورتش رنگ به رنگ میشد وگریه میکرد.

هاسیما-واسه چی اینجوری شدی؟هنوزکه چیزی معلوم نیست..بلند شو بریم خونه..دور همی

 یه راهی پیدامیکنیم..

اگه اینجوری بخوای خودتو ببازی معلوم نیست چه بلایی سرش بیارن چشم امید اون دوتا

 خواهر وکیم ناگیونگ به ماهاست..این قیافه ی یه مرده؟بلند شو...پارک جونگمین بلند شو!

بعداز گفتن این حرفا بلندشدودستشوبه طرف جونگمین گرفت که بلند بشه..

جونگمین باتردیدنگاهی به هاسیما کسی که تاچندلحظه پیش ارزوی مرگ جونگی رو داشت

 وحالا به طرفش دست دراز کرده بود انداخت..مطمئنن تو این وضعیت هرکس دیگه ای هم

جای هاسیما بود همین کارو میکرد..دست هاسیما رو گرفت وبلند شد..

هردو به طرف ماشین رفتند..جونگمین داشت به طرف در راننده میرفت هاسیما از پشت

یخه اشو گرفت وبه عقب کشوندش!

جونگمین با عصبانیت نگاش کرد..

هاسیما-یه چیزی رو میدونی پارک جونگ مین؟نگاه خشم الودت واقعا ترسناکه!اما فعلا اتش

بس اعلان میکنیم فقط تا زمانی که اون دوتا پیدا بشن..

جونگمین بغضشو قورت دادو اخماشو باز کرد

-قبوله!

هاسیما-پس سوئیچ ماشین رو بده بیاد..

جونگمین-خودم رانندگی میکنم..

-با این حالت؟.....سوئیچ رو بده به من..

جونگمین که حوصله ی بحث رو نداشت سوئیچ رو به هاسیما داد وسوارشد!

وقتی رسیدن خونه بچه ها حاظر شده بودن که برای دیدن نایون برن بیمارستان جونگمین

روی پله ها نشست اصلا در شرایطی نبود که بتونه اوضاع رو برای کسی توضیح بده..

همه ی نگاههای کنجکاو به طرف هاسیما برگشت.

هیون با نگرانی پرسید-چی شده؟

هاسیما-شیورین ونایون رو دزدیدن

یونسنگ-یعنی چی؟

هیون خندید-محاله؟مگه میشه؟

صدای سوجین از پشت سر هاسیما توجه همه رو به خودش جلب کرد

سوجین-نمیتونستی یکم با زمینه سازی بگی؟میخوای سکته شون بدی؟

هاسیما-از کجامیدونی؟

سوجین-کیو جونگ بهم گفت بیام اینجا گفت خودش همه چیزو درست میکنه

هیونگ به طرف جونگمین رفت.روبه روش نشست وتکونش داد...

هیونگ-جونگمین؟....جونگ مین ساکت بود...

هیونگ-جونگ مین؟...جونگمین تورو خدایه چیزی بگو..هی پارک جونگمین!؟

هاسیما-باز این عشوه اومد!

یونسنگ-عشوه نیست..عشقه!دفعه ی قبل که شیورین خودشو انداخته بود تو رودخونه هم

همینجوری شده بود..این دوتا خواهرتاجونگمین مارونکشن دست از سرمون برنمیدارن!

هیون-اون کیوجونگ احمق معلومه میخواد تنهایی چه غاطی کنه؟سریع شماره ی کیوجونگ

رو گرفت اماخاموش بود..

سوجین رفت اشپزخونه وبا یه سینی اب قند برگشت..

وضعیت هیچکدومشون بهتراز اون یکی نبود!هاسیما یه ابقند برداشت وبه طرف جونگمین

وهیونگ رفت!

هاسیما-اینو بهش بده!

هیونگ با بغض اونو به طرف جونگمین گرفت اما جونگمین زد زیر دستشو بلند شد

هیونگ که سابقه ی دیوونه شدن جونگمین رو میدونست از پشت محکم بغلش کرد!

جونگمین-ولم کن..هیونگ ولم کن..نایون....نایون من!

هیون-بس کن مسخره!هممون نگرانشیم این بچه بازیا چیه که درمیاری؟

جونگمین-اون زنمه! همه ی وجودمه!ولم کن بذار برم

یونسنگ-منظورت چیه جونگی؟/یعنی چی زنته؟

جونگمین-مادیشب ازدواج کردیم..!(با گریه)..من بدون اون میمیرم!

رنگ از رخ هیون پرید پاهش دیگه نمیتونستن وزنشوتحمل کنن..روی زمین نشست!

هیونگ جونگی رودلداری داد- اروم باش جونگی همه چی درست میشه!

یونسنگ-هیونگ جونگمین رو ببر تو اتاق جو که اروم تر شد یه فکری میکنیم..

درهمین لحظه صدای مدیر هان توجه همه رو جلب کرد

-اینجا چه خبره؟شما دارین از چی حرف میزنین؟همه به طرف صدا برگشتن مدیر هان

ورئیس لی جلوی دروایساده بودن..



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic