SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

not alone 55 ...ep2

نوشته شده توسط:nasim
سه شنبه 28 شهریور 1391-01:31 ب.ظ

این میهن کثثــــــــــــــــــــــافت گیر داد دوباره مجبور شدم دوپارتش کنم

اصلا نمیگه نسیم تازه از راه رسیده خسته است..دلم براش تنگ شده...بی عاطفه...طلاقمو ازت میگیرم اصلا من میخوام برم خونه ی بابام اینم حلقه ات واسه خودت


برو بچ برین ادامه بقیشو عشـــــــــــــــــقه!

کیم-اومدی؟

چان-همسرم کجاست؟

کیم-اون حالش خوبه..نگران نباش..میتونی ببریش خونه..ولی قبل از اون مجبوری قول بدی واسم یه کاری بکنی!

چان-چه کاری؟

کیم-یه دختری هست که باید برام پیداش کنی...زنده یامرده اونو واسم بیار!

چان-پدر!دارین شوخی میکنین؟

کیم-الان چندساله که باکیوجونگ دوستی؟

چان-خیلی...

کیم-تاحالا شده باهات شوخی کنم؟

چان-ولی........

کیم-میزارم همسرتو ببری خونه ولی فکر نکن که میتونی از دستم فرارکنی..من حواسم بهتون هست!دست از پا خطا کنی زندگی زن وبچه ات رو از بین بردی

چان-چرامن؟چرا از من میخواین این کارو کنم؟

کیم-تو به کیوجونگ نزدیکی وکیو جونگ به اون دختره...تو انتخابی نداری یا اونو برام میاری یاهمین الان تو وهمسرت با این دنیا خداحافظی میکنین..

چان-خیلی خب....انجامش میدم...این کارو میکنم...اما یه شرط داره....

کیم-شرط؟

چان-100میلیون!

کیم-چی؟

چان-انتظار نداشته باشین این کارو مجانی براتون انجام بدم..اگه قرار باشه اونو بکشم یا بدزدمش..شاید گیر بیوفتم..اونوقت کی زندگی خانوادمو تضمین میکنه..در ضمن.....من که نوکر شما نیستم..هستم؟

کیم بلند بلند خندید....چان سرشو انداخته بودپایین وهیچی نمیگفت...

کیم-50تا!

چان-80 تا...وگرنه قبول نمیکنم..

 

کیم-از اون چیزی که فک میکردم دلیر تری... قبوله!یه بسته رو از کشوی میزش دراورد وداد به چان..دختری که باید برام بیاری....همه ی چیزایی که باید دربارش بدونی تو این پاکته...دیگه میتونی بری...وقتی خوندیش اگه سوالی داشتی بهم زنگ بزن..در ضمن لازم نیست خیلی عجله کنی...فقط دقت مهمه...نباید تحت هیچ شرایطی اونو از دست بدی..مفهومه؟ وبه طرف نوچه اش برگشت وازش خواست که چان رو ببره پیش همسرش.. چان تعظیم کوتاهی کرد وهمراه با نوچه از اتاق خارج شد!

چان بعداز اینکه همسرش رو رسوند خونه با سوجین تماس گرفت وازش خواست فردابعداز اینکه کیوجونگ بیدارشد ازش بخوادبیاد باشگاه دیدنش!

صبح شده بود نایون تو جاش چرخید و بدون اینکه خودش متوجه بشه افتاد رو جونگمین...

جونگمین باحس کردن سنگینی بدن نایون چشماش رو بازکردونایون رو چرخوندسرجاش..نایون هم چشماشو باز کرد وقتی باجونگمین چشم تو چشم شدلبخند زد..جونگمین هم با یه لبخند گرم جوابشوداد..

جونگمین موهاشو نوازش کرد-گنجینه ی پارک جونگ مین!میدونستی خیلی سنگینی؟قبلنا اینقدرتو خواب ورجه وورجه نمیکردی!

نایون-جونگمین تو هم خیلی کم طاقتی!نتونستی دو دقیقه منو تحمل کنی؟

جونگمین-نفسم بند اومده بود داشتم خفه میشدم!

نایون-دروغ نگو من اونقدرام سنگین نیستم!

جونگمین-هستی!

نایون-نیستم!

جونگمین-هستی!

نایون-حالا که اینطوریه الان با سنگینی بدنم خفت میکنم...جونگمین رو چرخوند سرشو گذاشت رو سینه ی جونگمین ودست وپاشو انداخت روی جونگمین

نایون-چطوره؟

جونگمین-ایبا{هی}کیم نارا!زود از روم بلند شو!

نایون-چی؟  ایبا؟اصلا رمانتیک نیستی...واسه چی صبح بعداز عروسیت زنتو اینجوری صدامیکنی؟

واز روی جونگمین بلند شد جونگمین دستشو گرفت واونو محکم چسبوند به خودش!

جونگمین-اصلا جنبه نداری...!داشتم شوخی میکردم!راستش وقتی اینجوری کنارمی خیلی خوبه...دوسش دارم...هیچوقت از کنارم جایی نرو...یکم از نایون فاصله گرفت وبوسیدش

جونگمین-صبحت بخیر چاگی{عسلم}!

نایون-صبح تو هم بخیر یوبو{همسرم}

جونگمین با خنده-چاگــــــــــــــــــی!!

نایون-یوبــــــــــــــــو!

جونگمین-باحاله!چاگییییییییییییی!

نایون-یوبــــو!سارانگهه یو!(دوستت دارم)

جونگمین بهش نزدیک شدوبا تمام احساس بوسیدش..گرم بوسیدن بودن که صدای در اونا رو متوقف کرد..

جونگمین-حتما واسمون لباس اوردن!

نایون-لباس؟

جونگمین-اره!لباسای دیروزمون که کثیفه با لباسای عروسی هم که نمیتونیم بریم بیرون!تو برو دوش بگیر منم درو باز میکنم...

نایون-باشه!

کیوجونگ بیدار شد سوجین کنار تخت کیو روی زمین خوابش برده بود!

کیو-اینجا کجاست؟

سوجین-بیدار شدی؟اوپا الان خوبی؟

کیوجونگ که سرگیجه وسر درد داشت دستشو گذاشت رو سرشو چندبارچشماشو بازوبسته کرداز جاش بلند شدونشست-اینجا کجاست؟

سوجین-اوپا تو مست کردی یادت نمیاد؟با من وسونبائه چان توی بار!وسط خیابون از حال رفتی...میتونی بایستی؟

کیو جونگ سعی کرد بلند شه سوجین هم کمکش کرد

کیو-خیلی چرند نگفتم که؟گفتم؟

سوجین که نمیخواست بیادش بیاره ودوباره ناراحتش کنه همه چیزو نادیده گرفت.

سوجین-نه اوپا واسه چی چرند بگی؟حالت خیلی خوب بود فقط نمیدونم چرا یه دفعه از حال رفتی..خیلی هم مست نبودی..مجبور شدم بیارمت خونه ی خودم اخه اینجا از خونه ی خودتون نزدیک تر بود...

کیو-بیانه{متاسفم}بخاطر من تو زحمت افتادی

سوجین-تعارف تیکه پاره کردنو بی خیال..دست وصورتتو بشور بیا صبحونه بخوریم..واست سوپ جوانه ی لوبیا درست کردم

کیو-نه بچه ها باید نگران شده باشن من دیگه میرم..

سوجین-بهشون خبر دادم نگران نیستن...تا من میزو بچینم تو هم بیا..واز اتاق بیرون رفت



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات