تبلیغات
k-pop shiny star - not alone55


SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

not alone55

نوشته شده توسط:nasim
سه شنبه 28 شهریور 1391-12:29 ب.ظ

یک قرن بعد...


بچه ها یادتونه یه سالی یه روزی یه وقتی یه داستان میذاشتم به اسم تو تنها نیستی؟

اونایی که یادشون نیست برگردن از اول بخوننش اونایی هم که یادشونه
این قسمت 55شه..

بچه ها کم کم مسیر داستان از این قسمت وقسمت بعدی عوض میشه..

نیازمند نظرات سبزتان میباشیم....
نظر فراموش نشه ها!
قلفون روی ماه سبزهمه ی تریپل اسیا برم
...
برین هدامههههههههههههههههههه

-چیزی نیست!فراموشش کن باشه؟بیابریم بیرون خودم برمیگردم بیدارش میکنم !

ودست هاسیمارو گرفت وباهم از اتاق بیرون رفتند...

 

هاسیما بدون هیچ حرفی دستشو از دست هیونگ کشید بیرون ورفت پایین با وارد شدنش به اشپزخونه همه ی نگاهها به طرفش برگشت

هاسیما-هیونگ رفت هیون جونگ رو بیدار کنه !الان میانشون!وسرمیز نشست وشروع کرد به تندتند غذاخوردن رفتاراش طوری بود

که همه فهمیدن چه اتفاقی افتاده ولی هیچکس به روش نیاورد

هاسیما با دهن پر-خوشمزست!هـــــــــــــه!خوشمزه شده خانم جوانگ!ممنون!همین موقع هیونگ وهیون وارد اشپزخونه شدن هیون به

طرف یخچال رفت ویکم اب خورد وبعد سرمیز روبه روی هاسیما نشست همین که چشم هاسیما افتاد بهش غذا پرید تو گلوش!شیورین فورا براش اب ریخت وداد دستش...

 

هیونگ که دید انگار معذبه شمارش رو گرفت هاسیما که منتظر یه همچین فرصتی بود سریع ازجاش بلندشدوبدون اینکه به گوشیش

نگاه کنه از اشپزخونه رفت بیرون  همه ی نگاهها با رفتنش به طرف هیون چپ شد هیون که درحال خوردن بود یه دفعه سرشوبالا کرد وبادیدن اون همه چشم با تعجب پرسید

 

هیون-چیه؟چیزی شده؟چرا اینجوری نگام میکنین؟ها؟

یونسنگ-کی میخوای یاد بگیری وقتی تو خونت چندتادختر زندگی میکنن با لباس بخوابی یا حداقل در اتاقتو قفل کنی؟

هیون-مشکل تو چیه؟کسی که تو اتاق من نمیاد!

هیونگ-احمق هاسیما اومد تو اتاقت وتورو دید..

شیورین-جو اینجا مردونست...من میرم یکم هاسیمارو دلداری بدم حتما باید صحنه ی وحشتناکی دیده باشه!

واز اشپزخونه رفت بیرون

خانم جوانگ-نچ نچ نچ...با این لیدر واقعا واسه هممون متاسفم...بلندشدورفت تو اتاقش

هیون-ولی...هاسیما واقعا من رو دید؟

یونسنگ-مگه ما باهات شوخی داریم؟

هیون-ایشششششششششششششش!اشتهام کور شد...

هیونگ-به درک نخور میبرم واسه جونگمین ونایون..

یونسنگ-اگه پیداشون کردی ببر...

هیونگ-چی؟

یونسنگ-نمیدونم!زنگ بزن خودت از بونسانگ بپرس اون دوتا باهم غیبشون زده

هیون-منظورت چیه؟

یونی-بونسانگ گفت باهم رفتن بیرون وهنوز برنگشتن...

هیونگ وهیون از جا پریدن

هیون-منظورت چیه هنوز برنگشتن؟

یونسنگ-منظورم اینه که بادا بادا مبارک بادا ایشالله مبارک بادا!

هیونگ-چی؟

هیون-داروهاتو اشتباهی خوردی؟مستی؟

یونسنگ-نه!شمادوتا خوابین..نمیفهمین...کافیه یکم فکر کنین اون دوتا چه رابطه ای دارن....

هیونگ-یعنی چی چه رابطه ای دارن؟

یونسنگ-یه هفته چند روز داره؟

هیونگ-خب....اه!اینم سواله که میپرسی؟منظورتو واضح بگو!

یونسنگ-یه هفته هفت روز داره از این هفت روزه هرکدوممون یه شب پیش نایون میمونیم ولی جونگ مین چاهرشنبه پنج شنبه وجمعه پیشش میمونه...تازه به جز این تو روزایی که نوبت ماهست هم بهش سرمیزنه وقتی م که بیمارستان نیست همش تلفنی باهاش صحبت میکنه علاوه براین تو مالزی وژاپن هم همش باهم بودن...فک میکنین این رفتارا معمولیه؟

هیون-یعنی تو میگی.....

یونسنگ-واسه همینه که میگم درحق دابل اس ظلم شده من باید لیدرمیشدم نه تو

هیونگ-هی...چرت نگو اگه تو لیدر میشدی گروه یه روزم دووم نمیاورد..

هیون-ول کنین این حرفا رو ... کیو جونگ کجاست؟بهش زنگ بزنین بیاد باید دنبال نایون وجونگمین بگردیم!

یونسنگ-دیوونه شدی؟مگه اونا بچه ان؟

هیون-اگه اتفاقی بینشون بیوفته چی؟

یونسنگ-چی روچی؟خب بیوفته!بهتره تو رابطشون دخالت نکنی...

هیونگ-من میرم بالا....سرم دردمیکنه...

وبدون منتظر بودن از پله هارفت بالا

هیون-هیونگ یه دفعه چش شد؟

یونسنگ-عشق یه طرفه!از همون اولش میدونستم وقتی یه دختر وارد این خونه بشه اوضاع اینجوری میشه...واسه همین مخالف بودم..

هیون-تو حالت از همه بدتره...محاله یه همچین رابطه ای بین اون دوتا باشه...درضمن هیونگ همیشه به نایون به چشم خواهرش نگاه میکنه

یونسنگ-اره!هرجور دوست داری فکر کن برو بگیر بخواب هنوز خوابالویی....حالا حالاهاهم بیدار نمیشی...وقتی بچه ی جونگمین ونایون تولد شد بیدارت میکنم..برو بخواب...برو..!

هیون-هیا!

یونسنگ-میرم بخوابم شب بخیر!

چان وارد خونه ی بابای کیو جونگ شد یه نفر اونو راهنمایی کرد وبه اتاق پدر کیو جونگ برد




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

foot complaints
سه شنبه 28 شهریور 1396 05:05 ق.ظ
Great work! That is the type of information that are meant to be shared
around the web. Disgrace on the seek engines
for not positioning this submit upper! Come on over and seek advice from my web site .
Thank you =)
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 12:36 ب.ظ
fantastic issues altogether, you just received a
new reader. What would you recommend in regards to your post that you made some days in the past?
Any sure?
http://tallchamber8872.jimdo.com/2015/07/01/hammertoes-treatment-options/
یکشنبه 4 تیر 1396 12:49 ب.ظ
You could certainly see your expertise within the work you write.

The sector hopes for even more passionate writers such as you who
are not afraid to say how they believe. All the time go after your
heart.
http://florabess.weebly.com
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:20 ب.ظ
Excellent article. I am experiencing a few of these issues as well..
Fannie
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:28 ب.ظ
Today, I went to the beachfront with my children. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the
shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside
and it pinched her ear. She never wants to go back! LoL
I know this is entirely off topic but I had to tell someone!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:37 ق.ظ
Appreciate the recommendation. Will try it out.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر