تبلیغات
k-pop shiny star - lost lovers-part3


SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

lost lovers-part3

نوشته شده توسط:melika
سه شنبه 24 مرداد 1391-10:02 ب.ظ

سلام دوست های گل خودم...خوبین؟خوشین؟من که از نظراتون شارژ شارژم....خب حالا برید قسمت بعدی رو بخونین حال کنین...........حرکت

(کیوجونگ)

داشتم باهاش حرف میزدم که یکدفعه افتاد روی زمین.هرچی صداش میزدم جواب نمی داد. بغلش کردمو گذاشتمش تو یکی از اتاق ها .

من:یونگی برو آب بیار

یونگی:بابا چیزیش نیس ما رو دیده شکه شده

من:نظرتو برای خودت نگه دار برو آب بیار

یونگی:از کی تاحالا برای فن هات ارزش قائل شدی؟

من:اگه نمیری خودم برم

یونگی:خیل خب رفتم

از اتاق رفت بیرون

من:خانم ،خانم لطفا بیدار شید

.........................................

(ماریا)

فلش بک

پدر:بیا تو یکبار اونو ببین بعدا جوابتو بگو

من:نمی خوام...من...من...

وقتی چشمامو باز کردم دیدم یکی داره نگام میکنه  فهمیدم همون پسرس.

من:من کجام؟

کیو:تو یکی از اتاق های شرکت  بهترین؟

من:آره

وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم 5 از جام بلند شدم و گفتم:من باید برم

کیو:کجا؟

بهش اهمیت ندادم و از اتاق رفتم بیرون

.........................................................

(جونگ مین)

هیونگ:چیه؟توفکری؟

من:هان؟چیز خاصی نیست

هیونگ:یاد سارا افتادی؟

من:خب...آره حدودا داره 4سال میشه که ندیدمش ولی نمیتونم فراموشش کنم

هیونگ:نترس یاذت میره؟

{فلش بک}

من:کیو جونگ هنوز تو رو ندیده.تو رو خدا یخورده فکر کن فردا به کلیسا نرو

سارا:من نمی تونم روی حرف پدرم حرف بزنم

من:حتی بخاطر من؟

..................................................

یونگی:اه...این کیو هم چند روزیه مشکوک میزنه راستی دختررو که داشت منو گریم میکرد رو دیدین؟خیلی خوشگل  بود...نه؟

من:منو یه مرد گریم کرد

هیونگ:منو هم همینطور

باخودم گفتم من باید اونو فراموش کنم اون دیگه برای من مرده

................................................

(ماریا)

بعد از اینکه از شرکت اومدم بیرون رفتم تا یه کار نیمه وقت دیگه پیدا کنم.به چند تا فروشگاه لباس  سر زدم تا شاید یه کاری پیدا کنم خوشبختانه تو یه فروشگاه خیلی بزرگ به چند نفر احتیاج داشن و منم رفتم به اونجا و قرار شد از فردا ساعت 8 تا11 شب اونجا کار کنم من قسمت لباس های مردونه بودم توی این فروشگاه خیلی از آدم های مشهور کره میان و اینجا چیزی میخرن

متاسفانه مجبور شدم امشب خونه ی دوستم بخوابم

خب تمومید....راستی نظر یادتون نره هاااا.



بدو بیا() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

What is the Ilizarov method?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:23 ق.ظ
Today, I went to the beach with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to
her ear and screamed. There was a hermit crab inside
and it pinched her ear. She never wants to go back!

LoL I know this is entirely off topic but I had to
tell someone!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:38 ق.ظ
Fantastic beat ! I wish to apprentice while you amend your web site, how could i subscribe for a blog site?
The account aided me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your broadcast offered bright clear idea
ameblo.jp
دوشنبه 1 خرداد 1396 05:44 ب.ظ
Hi there! I know this is kinda off topic but I was wondering if you knew where I could get a
captcha plugin for my comment form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems finding one?
Thanks a lot!
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 07:50 ب.ظ
Normally I do not read post on blogs, however I wish to say
that this write-up very compelled me to take a look at and do so!

Your writing taste has been amazed me. Thanks, very nice article.
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:40 ق.ظ
راسی قسمت بعدی رو زود بذار
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:39 ق.ظ
منکه با این یکی خیلی حال کردم
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:38 ق.ظ
درری رری دری رری دری دد دری ددی دری...عیدت پیشاپیش مبارک
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:37 ق.ظ
در عوض
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:36 ق.ظ
حال خودمم گرفته شد
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:35 ق.ظ
چون باید بریم مدرسههههه
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:34 ق.ظ
میپرسی چراا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:33 ق.ظ
الان که من نظر برات میذارم 30وخورده ایی روز دیگه هر روز قیافه ی نهض گوریل انگوری منو میبینی
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:31 ق.ظ
میخوای حالتو بگیرم؟
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:30 ق.ظ
خب دیگه چیکارا کردی؟خوش میگذره تنهایی؟
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:29 ق.ظ
من اومدم برات کلی بنظرم
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:28 ق.ظ
واااااااااااااااااااااااااااااااااای
چه داستان توپی نوشتی
گوریل انگوری
شنبه 28 مرداد 1391 09:27 ق.ظ
سلام به رفیق خودمچطوری؟
فاطمه
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:56 ب.ظ
داستانت رو دنبال میکنم...منتظرم
نگین
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:54 ب.ظ
سلام آبجی داستانت خیلی قشنگه واقعا راست میگم...
سارا
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:52 ب.ظ
آفرین نویسنده
سارا
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:51 ب.ظ
جون جونگ مین قسمت بعدی رو زود بزار
سارا
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:49 ب.ظ
سلام عزیزم من داستانتو خوندم و خیلی دوست دارم
ziba
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:48 ب.ظ
montazere ghesmate badiyam
ziba
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:45 ب.ظ
salam dastanet fogholadas...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر