تبلیغات
k-pop shiny star - lost lovers-part1


SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

lost lovers-part1

نوشته شده توسط:melika
جمعه 13 مرداد 1391-07:20 ب.ظ

سلام دوست های گل خودم....من ملیکا هستم نویسنده ی جدید این وب، 15 ساله و عاشق جونگ مین هستم ....امیدوارم از خوندن داستانم لذت ببرین....منتظر نظر هاتون هستم....حالا برید ادامه..................
1............2................3..................حرکت

Part1

کیو جونگ:آه... امشب خیلی خسته کننده بود.

یونگی:آره .صدام دیگه گرفته.

جونگ مین:من گشنمه.یه چیزی بدین من بخورم.

هیونگ:خدا رو شکر امشب باید بری خونه ی خودت.

جونگ مین: اِ...

(یک ربع بعد)

کیو جونگ:قصد پیاده شدن نداری؟

ولی جونگی جواب نداد
هیونگ:فکر کنم خوابه

یونگی با دست زد به پهلوی جونگی اونم مو های یونگی رو کشید و گفت:چته دیونه

هیونگ:فعلا یه بلا میخواد از پیشمون بره

جونگی:چیه؟؟؟امروز شیر شدی؟(چشم منو دور دیده شما ناراحت نشو به بچه ها میگم حالشو بگیرن)

بعد زد تو سر هیونگ و گفت:حیف که الان خوابم میاد مگه حسابتو میرسیدم

درو باز کرد و از ماشین پیاده شد.

...................................................

(ماریا)

کجا برم؟یعنی کجا میتونم برم؟

داشتم وسط خیابون راه میرفتم که یه ماشین با سرعت بالا جلومترمز گرفت. منم فقط نگاش کردم.یعنی میشه این ماشین ،زندگی منو مثل قبل مشخص کنه؟

{فلش بک. سه سال پیش}

-شما خوبید؟

سرمو از زیر دستام بیرون اوردم و گفتم:ها...اوهوم

-باید بیشتر دقت کنین . چیزیتون که نشد؟

من:نه . ببخشید.

..............................

-شما خوبید؟(حالا برگشتیم به زمان حال .راستش این داستان هی مربوط به حال و گذشتس)

یه لحظه یاد سه سال پیش افتادم .وقتی برای اولین بار دیدمش،بغض گلومو گرفته بود ،اون دفعه اون منو زنده کرد ولی حالا چی؟دیگه به کی تکیه کنم؟

-خانوم چیزیتون که نشد؟

سرمو برگردوندم  و گفتم:نه من خوبم.متاسفم.

...........................

هیونگ:یعنی مارو ندید؟

کیو جونگ:فکر نکم

هیونگ:بهش نمیخوره اهل کره باشه.

یونگی:تو رو خدا دوباره کاراگاه بازی در نیار

...........................

(ماریا)

یک ساعتی میشد داشتم راه میرفتم .خیلی گرسنه بودم . حدودا یک هفته بود خونه ی هانی بودم.فعلا دیگه نباید برم. با خودم گفتم اگه یه کار پیدا کنم حتما میتونم زندگی مو درست کنم. داشتم دیونه میشدم. بد شانسی من کره ای هم بلد نیستم.

سر راهم رفتم توی یه فروشگاه تا یه چیزی برای خوردن پیدا کنم.

.............................

(کیو جونگ)

خب حالا چی بخرم؟اینو که برداشتم...اینم همینطور....

داشتم چیزهایی رو برداشتم رو چک میکردم که به یکی  خوردم.وقتی سرمو بلند کردم یه دختری با موهای قهوه ایتیره و چشم های سبز رنگ بهم خیره شده.

من:چیزیتون که نشد؟

-نه من متاسفم دیگه تکرار نمی کنم.

با این که خیلی خوشگل بود ولی سرووضع درست و حسابی نداشت(داداشی نه به اون تعریف کردنت نه به این حد اقل آبروی ما رو نبر تورو خدا)یه بلیز حلقه ای سفید و یه شلوارک لی کوتاه پوشیده بود ولی پاهاش و صورتش کثیف بود.یه آب میوه هایی رو که خریده بودم رو برداشتم و جلوش نگه داشتم.

من:بفرمایی...

-نه نمی خوام

من:این یه عذر خواهی از طرف من

.................................................

(ماریا)

پسر عجیبی بود یه کلاه مشکی کشیده بود رو سرش و میخواست بهم آب میوه بده.

{فلش بک }

-اگه این طهم رو دوست نداری برم برات یکی دیگه بگیرم؟

من:نه چون تو برام خریدی دوست دارم.

-فکر نمی کردم هیچ موقع اینجوری عاشق بشم

من:حالا که شدای ناراحتی؟؟؟

..............................................

کیوجونگ:اگه نگیرید ناراحت میشم

دیگه بغضم ترکید .دویدم به سمت در خروجی و منار یه درختی نشستم و شروع کردم به گریه کردن.چرا؟آخه چرا باید خاطراتی که اصلا نمی دونم اون مرد کیه رو به یاد بیارم؟چرا؟

..............................................

(کیوجونگ)

تا خواستم برم سمتش یه عالمه آدم جلوم سبز شدن و تازه فهمیدم تو چه دردسری افتادم.بعد از نیم ساعت امضا دادن و عکس گرفتن ،از فروشگاه اومدم بیرون .میخواستم سوار ماشینم بشم که دیدم همون دختره یه گوشه ای خوابیده .یه لحظه دلم براش سوخت .رفتم سمتش ،موهای رو صورتش رو کنار زدم.فهمیدم واقعا خوابه اول میخواستم بیدارش متن ولی بعد دلم نیومد آخه خیلی ناز خوابیده بود

..................................................

فردا ساعت 11صبح

هیونگ:پس چرا هنوز نیومده؟قرار گذاشیم ساعت 9 بیاد الان ساعت 11.

جونگی:لولو که نخوردتش نترس میاد

یونگی:گوشیشو هم جواب نمیده.

....................................................

خب تمومید قربونتون یخورده  از این دستاتون کار بکشید نظر بدید تورو خدا ...من و دابل اس منتظرتونیم. فعلا بای تا قسمت بعد.

تاریخ آخرین ویرایش:- -

foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 08:44 ق.ظ
Hi! This is my first visit to your blog! We are a group of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us beneficial information to work on. You have done a marvellous job!
nohemigazzillo.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:10 ق.ظ
Hi, yup this paragraph is truly nice and I have learned lot of things from it concerning blogging.
thanks.
fateme
شنبه 21 مرداد 1391 11:57 ق.ظ
migam melika ghesmate 2 kooooooo pas?man mikham yala.
fateme
شنبه 21 مرداد 1391 11:52 ق.ظ
salam melika jooon .belakhare dastaneto peda kardam kheili ghashang bod montazere edamash hastam kheili ziad bbbbbbbbbbbboooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooosssssssssssss.doset daram;)
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:56 ق.ظ
خدافظظظظظظظظ
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:54 ق.ظ
باشه پس من بعدا میام
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:54 ق.ظ
مگه نگفتی قسمت دو رو گذاشتم کو کو ؟ جواب بده یالا حالا دیگه منو سر کار میذاری خیار
جمعه 20 مرداد 1391 04:51 ق.ظ
قهر میکنم دیگه نمیام برات نظر بذارماااا
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:50 ق.ظ
چرا قسمت دو رو نذاشتی
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:48 ق.ظ
من گوریل انگوری ام
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:47 ق.ظ
اگه گفتی من کیم؟
غول برره
جمعه 20 مرداد 1391 04:46 ق.ظ
سلام چطوری؟
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:39 ق.ظ
دیگه واقنی خدافظظظظظظظظظظظظ
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:38 ق.ظ
جوون من
این تن بمیره{زبونتو گاز بگیر}
کسی انقذر واست نظر گذاشته بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:37 ق.ظ
دوست دارم یه خورده
قد یه سوسک مرده
سرت کلا گذاشتم
سوسکه هنوز نمرده
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:36 ق.ظ
خدافففظ
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:35 ق.ظ
هخه کار دارم وگرنه برات 100 نظر میذاشتم
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:34 ق.ظ
اخخخخخخخخخخخ دیگه باید برم
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:33 ق.ظ
چه کنیم دگه ای پدر رفیق بازی بسوزه
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:31 ق.ظ
دلم نیاد بهت نظر ندم خیلی اسرا کرده بودی
پاسخ melika : خالتو میگیرمااااا
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:29 ق.ظ
کتلت شدم از بس نظریدم بست نشد؟
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:28 ق.ظ
فاز میده اشتباه حساب کرده باشم
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:27 ق.ظ
راسی روز تولد من روز تولد هیونگ هم بودهکلی حال کردم وقتی خوندم
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:24 ق.ظ
بقیشو زود بذار بیکاریم میخوایم بخونیم
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:22 ق.ظ
با اینکه چشاش یه مشکلی داره که خودتم میدونی اما خر شانسه از 6 سالگی مدل بوده تو خارج هم درس خونده خدا شانس بده والااااا
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:20 ق.ظ
دیگه چه خبر؟راسی این عکس قالبتون یه جوریه با اینکه من ازش بدم نمیاد ولی...
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:16 ق.ظ
به هر حال ممنوننکشی منو اینطوری نظر میدماز روحییاتت بعید نیس
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:14 ق.ظ
اخه همه دوستام فامیلمن مردم چه انتظاراتی دارنوااالا
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:13 ق.ظ
منظورم دوستام بود
گوریل انگوری
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:11 ق.ظ
دروغ گفتم همون شب واسم تولد گرفتن بیچاره هاچه قدر من بد جنسم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30