تبلیغات
k-pop shiny star - not alone 54.....ep2


SS501 4EVER AS 1
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

Ss501 - Song For You
مرجع کد آهنگ : میهن کد

Admin Logo themebox

not alone 54.....ep2

نوشته شده توسط:nasim
پنجشنبه 11 خرداد 1391-01:13 ق.ظ

برین ادامههههههههههه

باعجله برگشت داخل

چان-سوجین بیان!(متاسفم)من باید برم یه کارخیلی فوری پیش اومده...

سوجین-نگران نباش خودم کیوجونگو میبرم.توبرو به کارت برس...

چان باعجله از اونجارفت

سوجین-یعنی چی شده؟....روکرد به کیو جونگ...اوپا؟کنچانایو؟(خوبی؟)

کیوجونگ مست وبی حال سرشو گذاشته بودروی میز وچشمشوبسته بود...

سوجین به صورت ارومش نگاه کرد این صورت چندساعت پیش اصلا تماشایی نبود..کیو جونگ اوپا..لطفا وقتی مستی از سرت پرید دیگه اونجوری نباش....

نمیدونم کیم ناراباکی رابطه داره ولی به نفعته که اونو فراموش کنی...

کیوباشنیدن اسم نارا سرشو ازروی میز بلندکرد.

کیو-کیم نارا...همونی که پدرم باباشو کشت!چرا؟بازوی سوجین رو گرفت...چرا؟ تو میدونی؟

سوجین-این خواست خداست..اون این سرنوشتو برات نوشته لطفا ناراحت نباش..

کیو بازوی سوجین روول کرد واز روی صندلی بلند شد...

سرنوشت...یه لبخند تلخ زد...سرنوشت واقعا چیز مضخرفیه..ودرحالی که سعی میکرد تعادلشو حفظ کنه به طرف در رفت..

اما اصلا تعادل نداشت سوجین سریع اومد کنارشو دستشو انداخت دور کمرش که نخوره زمین...

هه!بیچاره کیوجونگ اینقدرمست بودکه اگه سوجین نبود عمرا میتونست تنهایی برگرده خونه!سعی میکرد اهاش حرف بزنه که ازحال نره..

سوجین-اوپاکیوجونگ این همه دخترواسه یه لبخند تو میمیرن..چراعاشق کیم ناراشدی که اینجوری زجر بکشی؟هان؟

کیو-چرا؟....واقعا چرا؟.........نمیدونم!....صداشو بلند تر کردودادزد نمیــــــــــدونم!

دست سوجین روازدورکمرش بازکردودرحالی که اصلا تعادل داشت سعی میکرد قدم برداره اما هنوز دوقدم برنداشته بود که خورد زمین!

سوجین کمکش کرد بشینه-اوپاخوبی؟

کیوجونگ بهش نگاه کردوباتعجب گف

کیو-سوجین شی؟!سوجین شی تو اینجاچیکارمیکنی؟....ها!فهمیدم..اومدی منو ببری خونه!وبعد بلندبلند خندید...

سوجین-اوپا بلندشو...تو خیلی مستی...ودستشوگرفت به شونه ی کیوکه بلندش کنه اما کیو اونو به عقب هل داد..

کیو-چرا؟چراهمیشه بایدکسی که دوسش دارموتوسط دوست صمیمیم از دست بدم؟من ادم نیستم؟چرابایدتنهاباشم؟بغض گلوشوگرفت..اشک تو چشماش جمع شده بود!خدایا...چراهیچ شونه ای تو این دنیا نیست که تکیه گاه غصه هام باشه؟وشروع کردبه گریه کردن...

اینقدرسوزناک گریه میکردکه سوجین هم اشک تو چشماش جمع شده بود.سرکیوجونگ رو گرفت تو بغلش ودرحالی که خودشم اشک میریخت گذاشت کیو جونگ تامیتونه تو بغلش گریه کنه..کیوجونگ همونطورکه گریه میکردازحال رفت...

هاسیما از پایین پله ها صدازد-بچه ها بیاین واسه شام!

هیونگ که داشت تلویزیون نگاه میکرد باشنیدن این حرف زود تلویزیونو خاموش کرد وازجاش بلندشد ومجله رو ازتودست یونی که هنوز داشت مجله میخوندکشید

هیونگ-شنیدی نونا چی گفت؟...بریم شام!

یونسنگ-خیلی خب بچه مگه تو هفت ماهه ای...

وازجاش بلندشدوباهم رفتن پایین

هاسیما-هیون جونگ اوپاکو؟

هیونگ-خوابه!

یونسنگ بدون توجه به مکالمه ی هیونگ وهاسیمارفت تو اشپزخونه...

بادیدن شیورین لبخند زد...هنوزم دلش واسش میسوخت اون به جزخواهرش وبونسانگ هیچکسوتواین دنیانداشت..

یونی-خواهر!توهم توپختن شام کمک کردی؟

شیورین-اره!بیاامتحان کن..

یونی-حتما بایدخوشمزه باشه...قیافش که اینومیگه!هیونگ بیا!

هاسیما-من میرم هیون جونگ اوپارو صداکنم...البته اگه اشکالی نداره؟

هیونگ-نه بابا تا وقتی جونگمین نیست ازادی هرجای این خونه که میخوای بری..

هاسیماازپله هارفت بالاوهیونگ هم رفت تواشپزخونه

خانم جوانگ-هاسیماکجارفت؟

هیونگ-الان میاد رفت هیونو صداکنه...

یونسنگ وخانم جوانگ هردوباهم گفتن-هیون؟

خانم جوانگ-هیون مگه عادت نداره لخت بخوابه؟

هیونگ باشنیدن این حرف مثل برق به طرف پله ها رفت...

هاسیمادراتاق هیونوبازکردورفت داخل همین که چشمش به تخت هیون افتاد خشکش زد...هیونگ اونو به طرف خودش چرخوندوبغلش کرد

هیونگ-چیزی نیست!هیچی نیست...فک کن یه بچه دیدی!

هاسیماهمینطورکه تو بغل هیونگ بوداز شدت خجالت جیغ کشیدوسرشوتوبغل هیونگ قایم کرد..ازخجالت میخواست گریه کنه!

هیون باصدای جیغ هاسیمایکمی خودشوتکون دادوجابه جاشد

هیونگ-هی کیم هیون جونگ!بلندشویه چیزی بپوش بیاشام بخور!بعدبادست زدپشت هاسیما

-چیزی نیست!فراموشش کن باشه؟بیابریم بیرون خودم برمیگردم بیدارش میکنم !

ودست هاسیمارو گرفت وباهم از اتاق بیرون رفتند...ک.ک.ک...بدبخت!

این قسمت ازجونگی ونایون خبری نبود...

میدونم کم گذاشتم ولی بخداهمینم به زورتونستم بنویسم

بیانه...

خانم هایی که وجدان دارن....نظرفراموش نشه!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

How did the Achilles tendon get it's name?
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:09 ب.ظ
Hiya! Quick question that's completely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly? My blog looks weird when browsing from my iphone4.
I'm trying to find a theme or plugin that might be able
to resolve this issue. If you have any recommendations,
please share. Appreciate it!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 01:23 ب.ظ
Hey There. I found your weblog the usage of msn. That
is a very smartly written article. I will make
sure to bookmark it and return to learn extra of your helpful information. Thank you for the post.
I will definitely comeback.
http://staciedelgrande.blog.fc2.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:15 ق.ظ
Good information. Lucky me I came across your blog by accident (stumbleupon).
I've bookmarked it for later!
Kari
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:56 ب.ظ
Highly descriptive blog, I loved that a lot. Will there be a part 2?
♥MaryA_YOungI♥pr!nce$s m@r¥am
دوشنبه 22 خرداد 1391 11:11 ق.ظ
مرسی‏
پاسخ nasim : خواهش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر